مسافرت یه هوئی!!
سلام جوجه های خوشگلم.قرار بود روز شنبه حرکت کنیم ولی پنجشنبه ساعت 9صبح،بابا تماس گرفتن و گفتن باید برن ماموریت اونم کجا؟گنبدکاووس!حسابی خورد تو ذوقم ولی از جائی که خدا خودش وسیله سازه،با دائی مهدی که اتفاقا همون روز میخاست از کنگان بره خرم اباد،هماهنگ کردیم که بیاد بوشهر و با هم بریم.دائی هم قبول کرد و اومدن.منم به بابا پیشنهاد دادم که باهامون بیاد و از دزفول بره تهران و این شد که هول هولکی چمدونهامون رو بستیم و ساعت 7 عصر راه افتادیم.یه سر هم به گناوه زدیم و یه ساندویچ ساز برای مامان جون خریدیم.تا شام خوردیم شد11 و ساعت 6 صبح رسیدیم خونه ی خاله مهتاب عزیز.بابا رضا هم بلیط هواپیما گیرش نیومد و خسته و کوفته ساعت 4 با اتوبوسرفتن تهران.
دوستای گلم،ممکنه دیر به دیر بیام بهتون سر بزنم چون خیلی سرم شلوغ میشه و باید به همه سر بزنم.
راستی یادتون نره به ثمین رای بدینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.دوستون دارم




مسافرت یه هوئی!!
